خرید بک لینک
برای کیست که مینویسم؟ برای چیست که مینویسم؟راه دوست داشتن کدام وری ست؟ راه زندگی کردن را بلد نیستم. گم شده و مغمومم. مدتها بود چنین در اپیزود افسردگی نیفتاده بودم. سالها نشستن و راه رفتن و خوابیدن با آن را به راحتی و سادگی فراموش کرده بودم. چه خیانتکارانه خوش زیستهام در روزهای اندکی که بر من گذشته. حالا دوباره اینجام، جایی که نمیدانم کجاست. به گروهی تعلق دارم که نمیدانم ارزشهای پایهاش چیست. لباسهایی بر تن میکنم که مال من نیست. وارد خانهای میشوم که مدتها پیش آن را گم کردهام.چه توف سربالایی شده. + چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲ | 18:0 | محیا | 

برچسب: نویسنده: یوسف بهرامی تاريخ: جمعه 17 شهريور 1402 ساعت: 23:28

شرحه شرحه و از خود بیگانهام. توی این ماههایی که گذشته، سالی که عوض شده زیاد نوشتهام اما نه در هیچ فضای مجازیای. روی کاغذ نوشتهام. در خودم فرو رفته و نوشتهام. در تاریکی روحم آرام حرکت کردهام و بر چیزهای زیادی خون گریستهام. اما بازگشت به کاغذ خیلی دلنشین بوده. جاییست میانهی خطوط و افکار، وقفهای خلوت و سرد که دوست دارمش. پروندهی مهاجرت باز شده و این بار با جدیتی تمام و ترسناک. در گرمای خفهکنندهی اضطراب «رفتن»، روز و شب میسوزم. حالت دلگرفتهای هر لحظه با من است. انگار یک گوی داغ را توی دستم انداخته باشند و من همچون مرغ پرکندهای به اطراف میدوم و نمیدانم باید این چیزی که دارد دستهایم را به آتش میکشد کجا سرنگون کنم. باید آن را یکوری پرت کنم و پا به فرار بگذارم. اما ناتوان از سرنگون کردن آن در گوشهای هستم. میدوم و میسوزم و فریاد میکشم. هنوز گهگاه فکرِ خنککنندهی خودکشی به سرم میافتد. یک بار دیگر شجاعت تمام رفتهگان به دست خود را ستایش میکنم و بر ترس خود توف میاندازم و مغمومتر از قبل، به آتش گرفتن و دویدن و فریاد زدن ادامه میدهم. کاری که در تمام طول زندگی باقی ماندهام خواهم کرد.این روزها چنینم. و حتی بدتر از این کلمات. بیپولی و دعوای زنبابا توی خانواده و بیماری ِکشندهی گربهم اِمی و بلاتکلیفی سر تمدید قرارداد سرکار و خانه به دوشی، روی تمام ناآرامیهایی که تعریف کردم. + پنجشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۲ | 21:3 | محیا | 

برچسب: نویسنده: یوسف بهرامی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1402 ساعت: 15:32

صفحه بندی